قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

637

درة التاج ( فارسى )

بخار و هوا ميگرداند ارطب مىكند از آنج بوذ و اشدّ ميعانا ، و على هذا واجب آن باشد كى آتش رطب بوذ ، و امّا رطوبت آتش بعضى بر آن استدلال كرده‌اند كى او سهل القبول است شكل را ، و سهل التّرك [ آن ] را ، و اين نيز ضعيف است ، جه آنج ما او را جنين مىيابيم آتشى است كى نزد ماست ، و شايد كى آن بسبب مخالطت اجزاء هوائى باشد با آن ، و محتمل باشد كى در نار بسيطه يبس مائى باشد - جون او را قياس كنند به هوا ، و آب ، و اگر جه يابس نباشد بقياس با زمين . و آتش بالغ است در حرارت ، و زمين يبس او اشدّ است از برد او ، ( و ) آب برد او اشدّ است از رطوبت او ، - بل كى اگر او را با طبع خويش گذارند شايذ كى منجمد شود - اگر جسمى حارّ تسييل او نكند ، الّا آنك جمود او جون جمود زمين نباشد ، پس او رطب باشد بقياس با زمين ، نه مطلقا ، و اگر برودت هوا باشد كى اجماد آب كند هوا ابرد بوذى از آب ، و خلاف آن بيان كرده شد . و دليل بر حصر عناصر در جهار آن است : كى ايشان يا خفيف‌اند يا ثقيل . و هر يكى ازيشان : يا مطلق يا غير مطلق . پس خفيف مطلق آن بوذ كى در طباع او باشد كى حركت كند بغايت بعدى كى ممكن باشد - كى اين اجسام به او رسند از جهت آسمان ، و آن آتش است ، و خفيف غير مطلق آن بوذ كى در طباع او باشد كى حركت كند در آن بعد به آن جهت - و لكن نه تا غايت بعد ، و آن هواست ، و ثقيل مطلق آن بوذ كى در طباع او باشد - كى حركت كند بغايت بعدى كى ممكن باشد وصول اين اجسام به آن از جهت سفل « 1 » ، و آن زمين است ، و ثقيل غير مطلق آن است كى در طباع او حركت باشد به آن جهت ، نه به آن غايت ، و آن آب است ، و روشن شد كى اين اجسام خالى نيستند از كيفيّتين فعليّتين ، اعنى آن

--> ( 1 ) - سقل - ط .